تبليغاتX
به وبلاگ عاشق دل سوخته خوش آمديد

به وبلاگ عاشق دل سوخته خوش آمديد

 

                            

                                                 زندگی *

                                          زندگی یعنی مسیری رو به آب ،

                                                زندگی یعنی نه بیداری نه خواب

                                                      زندگی یعنی سرای امتحان ،

                                    زندگی یعنی در ان عاشق بمان   

                          زندگی یعنی کمی و کاستی ،  

                   زندگی یعنی دروغ و راستی

          زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ،

               زندگی یعنی ستم ، جور و جفا

                         زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ،

                                  زندگی یعنی جهانی رمز دار     

                                           زندگی یعنی مهی در پشت ابر ،

                                                      زندگی یعنی بلا و درد و صبر 

                                                            زندگی یعنی دو روزی میهمان ،

+نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت22:23توسط حسین صفایی | |

چرا من ؟

 (Arthur Ashe) آرتوراشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خون آلوده اي كه در جريان يك عمل جراحي در سال 1983 دريافت كرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد .

او از سراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد . يكي از طرفدارانش نوشته بود:" چرا خدا تو را براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟‌ "

آرتور در پاسخش نوشت : در دنيا پنجاه ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند ، پنج ميليون نفر ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند ، پانصدهزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند ، پنجاه هزارنفر پا به مسابقات مي گذارند ، پنج هزار نفر سرشناس مي شوند ، پنجاه نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي كنند ، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم ، هرگز نگفتم " خدايا چرا من ؟ " و امروز هم كه از اين بيماري رنج مي كشم ، نيز نمي گويم " خدايا چرا من ؟ "

               **********************************************************

رد پای خداوند

شبي از شبها مردي در خواب مي ديد كه با خداوند در طول ساحل قدم ميزند . هر لحظه بر پهنه آسمان صحنه هايي از زندگيش آشكار ميشد . در هر صحنه دو رد پا بر روي شنهاي ساحل ديده ميشد يكي ، از آن او و ديگري از آن معبودش . او متوجه شد در مواقعي از زندگيش فقط يك رد پا وجود داشت همچنين متوجه شد اين لحظات دقيقاً همان زماني بود كه او در زندگي احساس نا اميدي ، تنهايي و شكست ميكرد . به خداوند گفت : بار خدايا تو گفته بودي مصممي در تمام طول زندگي با من باشي و مرا ياري كني . اما درست در مواقعي كه احساس ناراحتي و نااميدي ميكردم و به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتي . و خداوند به او پاسخ داد : اي آفريده عزيز من ، من ترا دوست دارم و هرگز ترا تنها نميگذارم . آن مواقعي كه احساس نااميدي داشتي و رنجي را تحمل ميكردي و فقط يك رد پا بر روي ساحل وجود داشت تو تنها نبودي و آن زماني بود كه من تو را روي شانه هايم گذاشته بودم و فقط رد پاي من بر ساحل به جاي مانده بود .

+نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت14:6توسط حسین صفایی | |

عشق مارمولکها

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است .

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد . خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند .

اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد . وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد ، اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقي افتاده؟ مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده !!! در يک قسمت تاريک بدون حرکت.  چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است .

متحير از اين مسئله کارش را تعطيل و به مارمولک نگاه کرد.

توي اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چه مي خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد !!!

مرد شديداً منقلب شد.

ده سال مراقبت . چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!

نتيجه اينكه : اگر موجودي به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما انسانها تا چه اندازه مي توانيم عاشق شويم ؟

اگر سعي کنيم .

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت10:42توسط حسین صفایی | |

لحظه ها در گذرند ،
تو مي روي
و احساس بودنت
در دلواپسي لحظه هاي خالي
ناگزير دل تنگي غروري است
كه در دريغ نبودنت له مي شود .
تو مي روي و اين احساس بهانه گير
آرام نمي شود
مگر آن كه محال
خيال تو را نفس بكشد
سبز ترين بغض ترانه هاي خيس شده !
خيابان در امتداد رد پاي تو باران خورده است
و اين حكايت
هزار و يك شبي است
كه آن را هيچ دستي نخواهد نوشت
قصه اي كه فقط تو را
در من
فرياد مي زند !

                                   --------------------------------------------------------

امروز دلم دوباره شکست ..

از همان جای قبلی..

کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی

کاش میشد فریاد بزنم ... پایان

دلم خیلی گرفته...

اینجا نمی توان به کسی نزدیک شد

آدم ها از دور دوست داشتنی ترند

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت8:8توسط حسین صفایی | |

روزي بود و روزگاري. در دياري پادشاهي زندگي مي کرد . روزي از راهي مي گذشت و هيزم شکني را ديد. پادشاه به هيزم شکن گفت داري چه کار مي کني؟ گفت : در حال شکستن هيزم هستم براي به دست آوردن مخارج زندگيم. هيزم شکن به پادشاه گفت: شما در حال انجام چه کاري هستي؟ پادشاه گفت :در حال پادشاهي.

هيزم شکن مودبانه در پاسخ گفت: تا کي مي خواهي به پادشاهي ادامه بدهي؟ آخر روزي به پايان خواهد رسيد. بهتر است کاري را ياد بگيري و هميشه متکي به مردم نباشي.

پادشاه از هيزم شکن جدا شد و به راه خود ادامه داد و به حرف هاي هيزم شکن خوب فکر کرد و از روز بعد شروع کرد به ياد گرفتن حرفه هاي مختلف.

روزي بود و روزگاري. در دياري پادشاهي زندگي مي کرد . روزي از راهي مي گذشت و هيزم شکني را ديد.

پادشاه به هيزم شکن گفت داري چه کار مي کني؟

گفت:  در حال شکستن هيزم هستم براي به دست آوردن مخارج زندگيم.

هيزم شکن به پادشاه گفت: شما در حال انجام چه کاري هستي؟

پادشاه گفت :در حال پادشاهي.

هيزم شکن مودبانه در پاسخ گفت: تا کي مي خواهي به پادشاهي ادامه بدهي؟ آخر روزي به پايان خواهد رسيد. بهتر است کاري را ياد بگيري و هميشه متکي به مردم نباشي.

پادشاه از هيزم شکن جدا شد و به راه خود ادامه داد و به حرف هاي هيزم شکن خوب فکر کرد و از روز بعد شروع کرد به ياد گرفتن حرفه هاي مختلف.

تا اين که روزي در راهي گرفتار دزدان و راهزنان شد و او را به اسارت بردند و هرچه همراه داشت از او گرفتند و خواستند که او را بکشند.

اما پادشاه گفت مرا نکشيد و به من مجال دهيد من مي توانم برايتان کار کنم دزد ها از او پرسيدند چه کاري مي تواني انجام دهي؟

پادشاه گفت: در قالي بافي مهارت دارم.

دزدان وسايل مورد نياز را در اختيار پادشاه قرار دادند و او شروع به قالي بافي کرد.

روز ها پشت سر هم مي گذشت و پادشاه مشغول قالي بافي بود و هيچ يک از خانواده ي او هم از محل اسارتش خبر نداشت تا به کمکش بيايند.

بعد گذشت چند ماه پادشاه توانست قالي را ببافد او با زيرکي نشاني محل اختفاي خود را بر روي قالي نوشته بود.

قالي را به دست دزدان داد و گفت اين را اگر به قصر پادشاه ببريد با قيمت خوبي از شما مي خرند.

دزدان که سواد نداشتند نوشته هاي روي قالي را بخوانند قالي را به قصر برده و فروختند.

همسر پادشاه وقتي قالي را نگاه کرد فهميد که شوهرش را کجا پنهان کرده اند و سربازان فراواني را به سوي محل فرستاد و پادشاه را نجات دادند.

پس از آزادي پادشاه به ياد هيزم شکن افتاد که عمل کردن به نصيحت او باعث شده بود زندگيش نجات پيدا کند.

هيزم شکن گفته بود: از فکر خود استفاده کن نه از زور بازوي ديگران.

                          ---------------------------------------------------

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و . . .

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند .

                             -----------------------------------------------------------

 دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش!  بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت10:26توسط حسین صفایی | |

زندگی رسم خوشایندی است ...

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ !

پرشی دارد به اندازه ی عشق !

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.

( سهراب سپهری )

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت16:40توسط حسین صفایی | |

لبهای تو پسته های عشقند و چشمان تو تنها الماس های زنده

دنیا و قلب تو تنها یادگار خوبیهاست و دست تو تنها نوارزش

کننده ی ستاره ها و تو تنها عشق اتشین من که در تنهایی

هایم تو را خواندم دیدم ، بوئیدم و بوسیدم من به چشمان تو

دخیل می بندم و هر چه پاکی است را به روشنی چشمانت

تقیدیم می کنم من با چشمانم چشمانت را خواندم من عشق را

با نگاه معصوم تو پیوند می زنم من در تو گم می شوم شاید خود

را بیابم .

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت16:38توسط حسین صفایی | |

باز هم گرما به سرزمین سرده وجودم باز گشت

و باز هم قلب کوچکم شروع به تبیدن کرد

.من ادعای عشق نمی کنم

چه کنم نمی توانم

شاید زندگی دوباره لبخندی به رویم زد

لبخندی به وسعت دل تمام عاشقان

لبخندی نابایان

ولی من هنوز ادعای عشق نمی کنم

حتی اگر چشمان بی فروغم باز هم به روی دیدگان زیبایت گشوده شود

بگزار.......

بگزار در تنهایی نفس بکشم و تا عمق وجودم احساس آرامش کنم

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت16:36توسط حسین صفایی | |

آنطون بارا (انديشمند مسيحي): اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي، براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم.

عظمت قيام، اوج فداكاري و ويژگي‌هاي ديگر امام حسين(ع) و يارانش، سبب شده كه نويسندگان و انديشمندان بزرگ جهان، در بارة اين نهضت و حماسه‌آفرينان عاشورا اظهار نظرهاي بسياري داشته، حتي برخي از نويسندگان غيرمسلمان دربارة اين واقعه كتاب بنويسند. اكنون به برخي از اين ديدگاه‌ها اشاره مي‌كنيم.

  • جرج جرداق (دانشمند و اديب مسيحي)
وقتي يزيد، مردم را تشويق به قتل امام حسين(ع) و مأمور به خون‌ريزي تشويق مي‌‌كرد، آن‌ها مي‌گفتند: چه مبلغي به ما مي‌دهي؟ امّا انصارحسين(ع) به او گفتند: ما با تو هستيم و اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي‌خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

  • آنطون بارا (انديشمند مسيحي)
اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي، براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم.

  • تاملاس توندون (رئيس سابق كنگرة ملّي هندوستان)
اين فداكاري‌هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع)، سطح فكر آدمي را ارتقاء بخشيده، و شايسته است خاطرة آن هميشه باقي بماند و يادآوري شود.

  • فردريك جِمس
درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا، اصول ابدي عدالت و ترحم و محبّت وجود دارد كه تغيير‌ناپذيرند و همچنين مي‌رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و در راه آن پافشاري كند، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

  •    بنت الشاطي (نويسندة معروف مصري)
زينب، خواهر حسين‌بن علي، لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني‌اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت. در همة حوادث سياسي پس از عاشورا همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويّان و برپايي حكومت عباسيّان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب ـ قهرمان كربلا ـ نقش برانگيزاننده داشت.


  • عباس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري)
جنبش حسين، يكي از بي‌نظيرترين جنبش‌هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينة دعوت‌هاي ديني يا نهضت‌هاي سياسي پايدار گشته است... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي، دوام نياورد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

  •   چارلز ديكنز (نويسندة معروف انگليسي)
اگر منظور حسين، جنگ در راه خواسته‌هاي دنيايي بود، من نمي‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي‌كند كه او فقط به خاطر اسلام فداكاري خويش را انجام داد.

  • محمد علي جناح (رهبر بزرگ پاكستان)
هيچ نمونه‌اي از شجاعت بهتر از اين كه حسين از لحاظ فداكاري و شهامت نشان داد، در عالم پيدا نمي‌شود. به عقيدة من، تمام مسلمانان بايد از اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد، پيروي كنند.

  • ل. م. بويد
در طول قرون، افراد بشر هميشه جرئت و پردلي، عظمت روح و بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته‌اند و به خاطر همين‌هاست كه آزادي و عدالت ‌هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي‌شود. شهامت و اين بود عظمت امام حسين و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي‌گويند، شركت كرده‌ام، هر چند كه 1300 سال از آن تاريخ گذشته است.

  •    مهاتما گاندي (رهبر بزرگ هندوستان)
من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خوانده‌ام و توجّه كافي به صفحات كربلا كرده‌ام بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از امام حسين پيروي كند. 2

  •     توماس كارلايل (دانشمند انگليسي)
بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي‌گيريم، اين است كه حسين و يارانش به خدا ايمان استوار داشتند. آن‌ها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق و باطل روبه‌رو مي‌شوند، اهميّت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليّتي كه داشت، باعث شگفتي من است.3

  • توماس ماساريك:
اگر چه كشيشان ما هم از ذكر مصايب حضرت مسيح، مردم را متأثّر مي‌سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين يافت مي‌شود، در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب، اين باشد كه مصايب مسيح در برابر مصايب حسين، پر كاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.4

  •     ادوارد براون (پروفسور):
حتي غير مسلمانان نيز نمي‌توانند پاكي روحي را كه اين جنگ اسلامي تحت لواي آن انجام گرفت، انكار كنند. 5

  • واشنگتن ايرونيگ (تاريخ‌نگار امريكايي):
در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روي ريگ‌هاي تفتيدة عراق، روح حسين فنا ناپذير است. اي پهلوان و اي نمونة شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين.6

  •    موريس دوكبرا:
اگر مورّخان ما حقيقت روز (عاشورا) را مي‌دانستند و درك مي‌كردند كه عاشورا چه روزي است، اين عزاداري را مجنونانه نمي‌پنداشتند، زيرا پيروان حسين به واسطة عزاداري حسين مي‌دانند كه پستي و زير دستي و استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند و شعار پيشرو و آقاي آن‌ها، تن به ظلم و ستم ندادن بود.7

  •    بروكلمان كارل (خاورشناس و پژوهشگر آلماني):
شهادت حسين علاوه بر نتايج و اثرات سياسي، موجب تحكيم و اشاعة مذهب8 شيعه گرديد و اين مذهب، مركز و مظهر تمايلات ضدّ غرب شد.


اثر گذاري قيام عاشورا بر جنبش‌هاي آزادي‌بخش جهان

قيام كربلا به صورت يك حادثه هر چند جانكاه در دل تاريخ مدفون نگشت و ديري نپائيد كه به يك حماسة جاويدان تبديل شد. قيام حسيني به صورت قيام و انقلابي الگو آفرين و تاريخ ساز درآمد و الهام بخش جنبش‌هاي گوناگون در تاريخ گرديد.
يكي از دستاوردهاي مهمّ قيام كربلا، تبيين شيوه‌اي اصولي و بسيار مؤثّر در مبارزه با حكومت‌هاي سلطه‌گر و زورمدار بوده است. حادثة كربلا، يك قيام اسوه و يك سيرة عام براي تئوري انقلاب و يك پيام انقلابي ـ تاريخي است كه براي هر عصري، پيام ويژه‌اي دارد. بر اساس ويژگي‌هاي شاخص نهضت امام حسين(ع)، ميان جنبش‌هاي اسلامي در سراسر جهان اسلام، پيوند به وجود آمد و موج بيداري و انقلاب، مناطق وسيعي از جهان اسلام مانند مصر، سوريه، لبنان، عراق، تركيه، افغانستان، پاكستان، الجزاير، تونس، مراكش، حجاز، اندونزي، هندوستان و ايران را در بر گرفت.
در بيشتر كشورهاي اسلامي، ويژگي مردمي بودن روحانيّت، رسالت رهبري حركت‌ها و جنبش‌ها را بر دوش رهبران ديني نهاد. «شاه ولي‌الله دهلوي» و فرزندش، «سيّد احمد خان هندي»، «سيّد جمال الدّين اسدآبادي»، «اقبال لاهوري»، «محمّد علي جناح»، «شيخ محمد عبده»، «شيخ عبدالرّحمان كواكبي»، «حسن البنا» و امام خميني(ره)، نمونه‌هايي برجستة مبارزه بر ضدّ استكبار و طاغوت بر اساس نظام هدفمند انقلاب حسين بودند.
برخي از جنبش‌ها عبارتند از:
1. جنبش اسلامي شبه قارة هند
2. جنبش اسلامي در شمال آفريقا و كشورهاي عربي (به ويژه مصر)
الف) جنبش سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي در مصر
ب) جنبش شيخ محمّد عبده
ج) جنبش شيخ عبدالرّحمان كواكبي
د) جنبش حسن البنا
3. جنبش‌هاي اسلامي ايران
الف) جنبش تنباكو
ب) جنبش مشروطيّت
ج) جنبش سردار جنگل
ه‍) قيام شيخ محمّد خياباني
و) جنبش آيت‌الله كاشاني
ز) جنبش فدائيان اسلام
ح) جنبش آزادي ايران
ط) جنبش امام خميني (ره)

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت20:38توسط حسین صفایی | |

« بسم رب الحسين (ع) »

اربعين حسيني

اگر عاشورا روز "آتش" بود ، اربعين روز "آب" است .
اگر عاشوراروز "فراق" بود، اربعين روز "وصال" است.
اگر عاشورا "افتادن"بود، اربعين "برخاستن"است .
اگر عاشورا"تکليف"بود، اربعين "تاکيد" است.
اگر عاشورا"رفتن"بود، اربعين "بازگشتن"است.
اگر عاشورا"ريزش" بود، اربعين "رويش"است .
اگر عاشورا "قطره"بود ، اربعين "دريا"ست.
اگر عاشورا نداي"هل من ناصرينصرني" داشت ، اربعين فريادهاي "لبيک "دارد.
اگر عاشورا "سرخ"بود، اربعين ....هم "سرخ" است .زمين و زمان هميشه "سرخ" است.
اگر عاشورا "بدنهاي قطعه قطعه" داشت ، "تب" داشت ، "سيلي" داشت ، "تازيانه" داشت

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت11:44توسط حسین صفایی | |

یك : دوستت دارم نه بخاطر شخصیت تو بلكه بخاطر شخصیتی كه من در هنگام با تو بودن پیدا می كنم.


دو : هیچكس لیاقت اشكهای تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد، باعث اشك ریختن تو نمی شود.


سه: اگر كسی تو را آنطور كه میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.


چهار: دوست واقعی كسی است كه دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را حس كند.


پنج: بدترین شكل تنهایی برای كسی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسید.


شش: هرگز لبخند را ترك مكن. حتی وقتی ناراحتی چون هركس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.


هفت: تو ممكن است در تمام دنیا فقط یك نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.


هشت: هرگز وقتت را با كسی كه حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.


نه: شاید فرد خواسته است كه ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخصی مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شكرگذار باشی.


ده: به چیزی كه گذشت غم مخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.


یازده: همیشه افرادی هستند كه تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسی كه تو را آزرده دوباره، اعتماد نكنی.


دوازده: خود را به فرد بهتری تبدیل كن و مطمئن باش كه خود را می شناسی . قبل از آنكه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.


سیزده: زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار-بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد كه انتظارش را نداری.

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت11:2توسط حسین صفایی | |

مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش

گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش

دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش

کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش

باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش

شبنم را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش

و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت19:37توسط حسین صفایی | |

برایم از خوبی حرف بزن . از چشمه ها و آبشاران .

 برایم از لحظه های آفتابی و دریایی آبی و

آسمان پر از ستاره و روشنی و پاکی و سبزی حرف بزن .

 برایم از لحظه های با هم بودن بگو

وترانه بخوان . برایم از عشق بنویس ،

برای من که تو را دوست دارم.

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت19:34توسط حسین صفایی | |